قهرمان ميرزا عين السلطنه
1130
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
يك روز نبرديم . ساعت نه اين مهمانيها تمام مىشود . زودتر كسى مختار به رفتن نيست . سهشنبه 27 - امروز مژدهء اتمام رمضان را مىتوان داد . خاطرها از تشويش بيرون آمد به خير و خوشى گذشت ، الحمد لله رب العالمين . ديشب را خانهء حضرت و الا مهمان افخم الدوله بوديم . عصر كه رفتيم يعنى مقارن غروب ديدم فخر الملك با شاهزاده والى و بچههايش اندرون هستند . هيچ مترصد بودن ايشان نبوديم . بعد از افطار قدرى نشسته بيرون رفتم . امان الله خان آمد نشست . قدرى گذشت محمد حسن ميرزا آمد . چشمش به امان الله خان افتاد رنگ از رويش پريد . آقاى عماد السلطنه آمد . تا صبح آسبازى كرديم . افخم الدوله خوب بازى كرد . محمد حسن ميرزا خادم بود . سحرى بيرون خورده ، در بالاخانه به وضع غريبى استراحت شد . محمد حسن ميرزا هيچ نخوابيد ، همينقدر كه شب نخوابد روز خوابش نمىبرد . بعد از ظهر دو ساعتى خوابيده بعد به اتفاق افخم الدوله به دعوت معتضد السلطنه رفتيم . قيمت خانه خانهء خودش را يك ماه قبل به امير بهادر جنگ به قيمت دوازده هزار تومان فروخت . در جنب آن خانهء محمد تقى خان نوكر صدراعظم رابيع شرط گرفته و مسكون است . خوب خانهاى است . اما خيلى گران مىگويد . هشت هزار تومان محمد تقى خان گرفته بعلاوه خانه ، ماهى شصت تومان هم نقد مىدهد . معتضد السلطنه در حقيقت معاملهء خوبى كرده ، تعجب است با آن منافع و دخل اتصالى محمد تقى خان بسيار مقروض است . الان در پارك نشسته و مستحفظ آنجا است . خيلى كسل بوديم مثل ناخوشها . محمد حسن ميرزا شب هم نخوابيد . فردا هم نخواهد خوابيد ، يا اگر بخوابد به قدر دو ساعت بيشتر نيست . در اين سه روز و دو شب چهار ساعت خواب كرده و حالتش در كمال خوبى خرمى است . مثل اينكه هيچ علتى نداشته . ماشاء الله بنيه و مزاج خوبى دارد . معتضد الدوله به قدر چهل تومان امشب برد . ساعت نه منزل آمديم . محمد حسن ميرزا آواز مىخواند . اشعار فراق مىگفت . سحرى خورده مثل مرده افتاديم . جمعه غرهء شوال - ديشب تا ساعت شش ترديد داشتيم ، در طهران ماه ديده نشد . ساعت شش و نيم صداى شليك توپ آمد . بعد نقاره زدند . با كمال اميدوارى خوابيدم . هوا ابر [ ست ] و باران مىآيد . خانهء حضرت و الا رفتم . سلام موقوف [ شد ] . اعليحضرت هم بيرون تشريف نياوردند . گفتند پاى مبارك درد گرفته . تمام ماه را روزه گرفتند . شبها درب خانه بود و مردم حضور مىرفتند . تا عصر خانهء حضرت و الا بودم . بعد منزل آمده خانهء شريف الدوله رفتم .